تبليغاتX
بعد از ظهرهای سگی من >


بعد از ظهرهای سگی من

ای بابا اصلا انگار تو مرام آدمای زمینی دلتنگی نوشته نشده البته اگه مرامی داشته باشن من یه چند روز نبودم هیشکی نگفت کجایی البته تقصیر خودمه که با کسی لینک نکردم...خوشم نمیاد سرم شلوغ بشه...اما دوست ندارم اینقدر تنها باشم...یه بنده خدایی یه زمانی چندتا نظر میداد و میرفت...اما دیگه خبری نیست

امروز هوس کردم یه کم از آهنگ و موسیقی صحبت کنم...فقط تنها خواهشی که دارم اینه که زود قضاوت نکنید

چندروز پیش یه آهنگ از slipknot گوش دادم که نظرم رو نسبت به متال عوض کرد تا اون موقع فکر میکردم که متال بازها فقط برای سرگرمی از این شعر یا همون lyrics هایی که خشن هست استفاده میکنند اما با دقت کردن به متن آهنگ gently از گروه slipknot متوجه شدم که متن های پر معنایی دارن خوانندشون تیلور(taylor) که خیلی با صداش حال میکنم دوتا عکس میزارم بعد مثل همیشه...

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 23:1 توسط | |

عید همه مبارک...راستی قراره یه وبلاگ دیگه بزنم یا شاید تو همینجا یه بخش زدم تا داستان کوتاه بنویسم

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 23:0 توسط | |

امشب اولین شب شبانه هست کار عجیبی قرار نیست انجام بدم فقط من یه کم چرت و پرت میگم شما هم اگه دوست داشته باشید تحمل میکنی...دلیل اینکه این قسمت رو گذاشتم اینه که امروز حالم خیلی بد بود.بدتر از همیشه.یه جورایی حس میکنم همه با من دشمنی دارن...البته بعضیاشون صددرصد دشمنی دارن اما از بعضی آدما یه رفتارهایی میبینم که انتظار ندارم...مثلا کی...بیخیال اگه بخوام بگم باید همه رو بگم.امروز صبح روز بدی نبود.خوب هم نبود...میشه گفت مثل روزهای دیگه بود.عادی عادی.اما به محض اینکه بعدازظهر شد همه چی شروع شد به عوض شدن.احساس میکنم که بعضیارو باید...یا مجبورم که دوست داشته باشم در صورتی که اونا اصلا نمیدونن دوست داشتن چیه...دیگه حالم داره بهم میخوره از زندگی که دارم.امروز دوستم...یکی از بهترین دوستام که مثل برادر نداشتم میمونه اومد در خونه اگه کسی خونه بود خودم جواب نمیدادم اما کسی خونه نبود مجبور شدم جواب بدم.یه کم در کوچه باهم صحبت کردیم با هزار بدبختی منو راضی کرد این پنجشنبه بریم پینت بال من هم قبول کردم رفتش اما نیم ساعت بعد زنگ زدم و گفتم نمیام...واقعا زندگی سگی برای خودم درست کردم.نه تنها خودم بلکه اطرافیانم...دست خودم نیست...الان هم یه آهنگ چرت و پرت از اینایی که با گیتار برقی خودشونو میکشن که فکر کنم از گروه slipknotباشه دارم گوش میدم...اینقدر حالم گرفته س که حوصله ی نوشتن ندارم...

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 21:0 توسط | |

بازیگر نقش اول هیلاری داف که اصلا ازش خوشم نمیاد...هیلاری که تو دهکده ی خودشون یه سری کارای موسیقی راه انداخته و صدای خوبی داره دور از چشم پدرش تو امتحان کالج موسیقی که تو لس آنجلس شرکت میکنه و قبول میشه میاد خونه به باباش میگه اما باباش قبول نمیکنه.برادرش میاد خونه وقتی میفهمه بابا قبول نکرده کلی داد و فریاد راه میندازه...برای اینکه یه کم حال دو تاشون سر جاش بیاد خواهر و برادر با ماشین میرن بیرون برای یه کنسرت اما تصادف میکنن و برادرش میمیره...بعد از چند ماه باباش قبول میکنه و با هزار دوز و کلک میره L.Aتو کالج به دلیل اینکه برادرش تصادف کرده و مرده ناراحته و همون دختر قبلی نیست اما استاداش باهاش صحبت میکنن آخر سر راضی میشه و به همون حالت اول بر میگرده آخر سال که برای بورسیه امتحان میدن باباش میفهمه و از اینکه بهش دروغ گفتن ناراحت میشه...میره دنبال دخترش اما وقتی میبینه رو صحنه داره آهنگ میخونه نظرش عوض میشه...اما آخر سر هیلاری بورسیه بهش تعلق نمیگیره...

نتیجه ی اخلاقی:اگه با عجله نوشتم برای اینه که از این فیلم خوشم نیومد اما به دختر خانوام توصیه میکنم چون حسابی احساساتشون برانگیخته میشه اما چون پسرا(از جمله خود خودم) از این جور فیلما خوشم نمیاد به پسرا توصیه نمیکنم دوم اینکه فیلم بعد هم از همین بازیگر یعنی هیلاری داف هست

اینم عکساش(فقط یه نکته اینکه چون عکسا بزرگه و تو قالب وبلاگ جا نمیشه اینجا نصفه نیمه افتاده اما اگهsaveکنید کامل نشون میده):


نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 17:0 توسط | |

یه شعری چند ساعت پیش برام sms اومد براتون گذاشتم شماها هم یه گوشه چشمی بهش نگاه بندازید.

حميد مصدق خرداد 1343"

تو به من خنديدي و نمي‌دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان ‌زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي‌دهد آزارم
و من انديشه‌كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي‌دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي‌دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان‌زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي‌خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي‌دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي‌شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 2:5 توسط | |

دیشب بود که یه بنده خدایی بهم خبر داد که آلبوم جدید فرامرز اصلانی به اسم خط سوم چند وقت دیگه میاد تو بازار...کنسرت هم داره ولی برنامه های تور کنسرتش هنوز مشخص نیست

راستی...در مورد فیلم بعدی نظر بدید که چه فیلمیو براتون بزارم یادتون نره ها!!!


نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 13:0 توسط | |

آخیشششششش بالاخره وبلاگ افتاد رو چرخ گردون و کاراش رو براه شد...امیدوارم تا آخر همینطوری بمونه...یه چندتا پست دادم تا ببینم اوضاع چطوری دیدم استقبال بد نیست...بهتر از وب قبلیه اس گفتم بیا از این به بعد موضوعی کار کنم...

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 13:0 توسط | |

ای بابا اینقدر به خودت سخت نگیر...اول اینکه لطف کردی که نظر میدی باعث افتخار منه...حالا هم اگه حرفی زدم که کسیو ناراحت کرده همین الان معذرت میخوام...

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:0 توسط | |

به نظر من با اینکه زیاد سر و صدا نکرد ولی جایزه اسکار یا گلدن حقش بود...هنوز نسخه ی با کیفیتش به دستم نرسیده ولی دیدمش...بازیگر نقش اول جانی دپ...یک ماه آخر زندگی جان دلینجر گانگستر خدا بیامرز قدیمی آمریکا رو به تصویر کشیده...زود قضاوت نکنید شاید به نظرتون یه فیلم دزد و پلیسی باشه که هست و همینطور یه درام و رمانتیک خیلی قشنگی در کنار این دزد و پلیس بازیها نمایش داده شده...جانی دپ یا همون جان دلینجر یه بانک زن معروفه که با دوستاش که چند هفته قبل از زندان فراریشون داده بود میرن چندجای آمریکا بانک زنی...ولی از اونجا که همه ی دزدها یه طمع مخصوصی دارن نمیتونه این کارو ترک کنه ولی همش میگه که این آخرین کارشه...تا اینکه با یه دختر که تو یه هتل مجلل که کارش تحویل گرفتن کت و کلاه مردمه دوست میشه و مثل همه ی فیلمای دیگه عاشقش میشه تا اونجا پیش میرن که دختر جان رو متقاعد میکنه که دیگه بانک زنی نکنه...جان هم قبول میکنه و میگه که هفته ی بعد که بانک نمیدونم چی چی آمریکا رو زدند دیگه دست از کار بکشه و با پولی که دارن برن یه کشور دیگه...اما امان از دست کارآگاهی که همه چیو بهم میزنه...کارآگاهه خیلی معروفه همون نقش بتمن ولی اسمشو نمیدونم...میرن سراغ دختره و دختره کلی کتک میخوره خلاصه بعد یه درگیری که دوستهای واقعا با مرام جان با پلیس کشته میشن جان یه شب با مادر و خواهرش میرن سینما(خود جان اینجا زنده میمونه)...از سینما در میان بیرون یه گروه پلیس میفتن دنبال جان و بعد چند صحنه ی قشنگ که من واقعا این بیست دقیقه ی آخر فیلمو دوست دارم پلیس به جان از پشت شلیک میکنه...الان صحنه آهسته جان افتاده رو زمین و داره یه چیزیو زمزمه میکنه...یه افسر گوششو میبره نزدیک وقتی کارآگاه میپرسه چی میگه...افسر میگه هیچی...ولی این هیچیو آخر فیلم میفهمید یعنی چی...با کشته شدن جان پلیسا به هم علامت میدن که تو یه نقطه جمع بشن آخه با چهره ای که جان از خودش در برابر مردم ساخته بو مردم اونا(مردم)گانگستر رو دوست داشتن و تو خیابون به دلیل کشته شدنش شورش کردن...همه به پلیسا فحش میدن...دوست دختر جان که به دلیل همکاری نکردن با پلیس تو زندانه...اون افسره که موقع مردن جان کنارش بود میاد ملاقات دختره...دختره میگه : شنیدم تو اولین کسی بودی که بهش شلیک کردی...افسره میگه:وقتی زدمش و افتاد یه چیزی گفت که بهت بگم...دختره گفت: چی؟ افسره گفت: خداحافظ پرنده ی سیاه کوچولو(آهنگ مورد علاقه ی جان که همیشه واسه دختره میخوند!!!) و فیلم با اشکهای دوست دختر جان تموم میشه ...اگه نبینی نصف عمرت بر فناست...اینم عکساش:


اینم جان دلینجر واقعی:

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 21:0 توسط | |

یه خانومی برای من نوشتن که از فیلمایی که اخیرا ساخته شده هم بنویسید...چشم اتفاقا فیلم بعدی یه فیلم جدیده و همینطور یه فیلم دیگه که هنوز رو پرده های سینمای آمریکا پایین نیومده...اما مورد دیگه که تو نظرشون نوشته بودن این بود که شک کردن که من پسر هستم!!! ولی باید بگم که شک این دوست عزیز بی مورده...چون من صد در صد پسر هستم...فقط باید نوشه های منو با لحن پسرانه خوند تا اشتباهی پیش نیاد...اگه تو پروفایل اسممو ننوشتم به این دلیل که فکر میکنم اینطوری بهتره...

حتما منتظر فیلمای بعدی بمونید شاید تا امشب آماده شد و براتون آپ کردم...

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 20:0 توسط | |


Design By :